تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی!؟

به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم!؟

مگه کیه!؟

مگه واسم چیکار کرده!؟

مگه چی داره که از همه بهتر باشه!؟ ... ...

اصلاً من که خیلی از اون بهترم ...

بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی!؟

یهو ..

یه چیزی یادت میاد ...

یه چیز خیلی کوچیک ...

یه خاطره ...

یه حرف ...

یه لبخند ...

یه نگاه ...

و بعد ...

همین ...

همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که نمی تونی فراموشش کنی !

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت9:12توسط عاشق... | |

یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت ... !

دوســـت داری ، همـــدرد نداری ..

خانـــواده داری ، حمــــایت نداری ..

عشــق داری ، تکـــیه گاه نداری ...

مثل همیشه ؛

هــمه چی داری و هــیچی نداری ... !

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت9:11توسط عاشق... | |

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.

پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت.
تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.
پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.
قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید...

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت0:33توسط عاشق... | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت22:16توسط عاشق... | |


<<به نام خدای عاشقا>>

روزگارم بد نیست غم كم میخورم

كم كه نه هر روز كمكم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

قیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن خرسند نیست

گاه بر زمین زل میزنم ،گاه بر حافظ تفعل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت ،یك غزل آمدوحالم را گرفت

 مازیاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت22:7توسط عاشق... | |

حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی ، زیباترین اسارت زندگی من است !

 

در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !

 

صبر کن ، برگرد ، چمدان هایمان اشتباه شده است ، دلم را به جای خاطراتت بردی !

 

دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام

 

ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻗﺼﻪ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﻭ ﺗﻤﻨﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ،ﮔﻔﺘﮕﻮﯾﯽﻭﺧﯿﺎﻟﯽ ﺯﺟﻬﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮﺳﺖ،ﻧﻘﺶ ﻣﺎ ﮔﻮ ﻧﻨﮕﺎﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺒﺎﭼﻪ ﻋﻘﻞ،ﻫﺮﮐﺠﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻧﺸﺎﻥﻣﻦﻭﺗﻮﺳﺖ

 

کلاغه باخیال راحت دونه های دام رومیخوره،چون میدونست کسی توی قفسش کلاغ نگه نمیداره

 

جای قول و قرارهایمان امن است ، زیر پاهای تو !

 

دلتنگی های من به تو رفته اند ، آرام می آیند ، در سینه می نشینند ، دیگر نمی روند .

 

وقتی که بود نمیدیدم ، وقتی دیدم که نبود


سالهاست کوهستان دلم به حرمت ردپایت به برفهایش اجازه ی آب شدن نمیدهد .

 

میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ انکارش !

 

همون قدر که ستاره هست اگه ماه بود / باز این آسمون بی تو سیاه بود .

 

قدم به عشق تونمیرسید,
غرورم رازیرپایم گذاشتم تابرسد,امابازهم نرسید

 

به گمانم یادت پنجره ی احساسم رامیکوبد،چراکه دردلم هوای دلتنگی بپاست

 

با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت
دوستت خواهم داشت هیچ میدانی چیست? 


لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست.....


+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت22:4توسط عاشق... | |

 

ایمان می آورم به دوستی و صداقت قاصدک !

سال هاست که ،

صدایم را شنید ...

نگاهم را خواند ...

محبتم را فهمید ...

غصه هایم را گریست ...

خوشی هایم را خندید ...

و همه شان را رساند به دوردست های خاکستری !

این روزها ، بیشتر از همیشه ،

قاصدک را می خوانم !

و "تو" امروز هر چه قاصدک دیدی ،

جز پیام دلتنگی های من چیزی از او نخواهی شنید !...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت22:3توسط عاشق... | |

یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن...
هروقت ازشون بپرسی چطور ی؟ میگن خوبم..
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده,
راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره... ...
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو
جیبشون...
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از سکس...
اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن... اینایی که همیشه میخندن...
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن... همونایین که
براتون حاضرن هرکاری بکنن....
اینا فرشتن... تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه, اذیتشون نکنین...
تنهاشون نزارین, داغون میشن....

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت23:22توسط عاشق... | |

اطـــ ـلاعیـــ ـه :
هر کی به ما رسید
مال یکی دیگه بود
از مالکین محترم خواهش میکنیم
معشوقه هایتان را جمع کنید از این وسط ...
نفس اتــــ حق استـــــ
استجابتـــــ میکند
دعا کن
ب
م
ی
ر
م

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت1:28توسط عاشق... | |

امدنی اگر باشی می آیی بی بهانه...ماندنی اگر باشی می مانی بی منت...رفتنی اگر باشی برو بی خبر...دلم نگرفته از اینکه رفته ای دلگیرم از همه دوست داشتن هایی که گفتی و نداشتی...
امل نیستم

عقب مانده نیستم ..

فقط کسی را می خواهم

که مرا برای دلم بخواهد

نه برای تنم ..

تن فروش زیاد شده

اما من

چیزهای دیگری هم دارم

که تو را غرق ِ لذت کند ..

مرا آنطور که هستم باور کن...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت1:27توسط عاشق... | |

دنیا را با بستن یک چشم با دست ،
نادیده می گیرم
تو را هرگز
تو از دنیا جدایی...

گریان شده

همچون پسرکی لجباز

پا به زمین می کوبد ...

تو را می خواهد

تمام تو را

_ دلم _ !!!

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت1:26توسط عاشق... | |

کاش میدونستی مهم تر از دلم اعتمادم بود که شکستی . . .
پرسیدند : دوستش داری ؟

گفتم : دنیای من است

گفتند : دوستت دارد ؟

گفتم : تنها سوال من است

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت1:25توسط عاشق... | |